تبليغاتX
سلامي چو بوي خوش آشنايي
سلامي چو بوي خوش آشنايي
بودن يا نبودن مسئله اين است ...
خاك غريب

      پرسه در خاك غريب ، پرسه اي بي انتهاست      

ناگريز در غربتم ، زادگاه من كجاست ؟!!     

|+| نوشته شده توسط يكتا در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت 9:12 |
زندگي يعني چكيدن

     زندگي يعني چكيدن ، همچو شمع از گرمي عشق

   زندگي يعني لطافت ، گم شدن در نرمي عشق

       زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق

               رفتن و آخر رسيدن بر در آبادي عشق

|+| نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 3:43 |
بوسه تقدير

سادگي مرا ببخش كه خويش را تو خوانده ام  * براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش كه دلخوش از تو بوده ام * تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه كن چرا كه جز نياز تو *  هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام 

اگر به كوتاهي خواب، خواب مرا سايه شدي * به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مرا سكوت دعوت تو بود  *  ولي من اين سكوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز  *  از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند ببخششت  * چرا كه من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهكار هر كه بود كيفر آن مال من است * به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام ....

|+| نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 22:32 |
وارث عذاب عشق

همه ما وارثيم ، وارث عذاب عشق

سهم اون كس بيشتره كه ميشه خراب عشق

سوختن و فرياد زدن اينه رمز و راز عشق

وقت از خود مردنه لحظه آغاز عشق

|+| نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 21:30 |
تقديم به تو دوست من .

|+| نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 22:30 |
امانت عشق
 
.....از چيزي كه مي شنيدم حيرت كرده بودم . او ... آبرو ؟ نحستين بار در عمرم سيلي به اين محكمي مي خوردم . البته در مقابل حماقتي كه در ازدواج با او انجام داده بودم اين سيلي چيز زيادي نبود . با همان يك سيلي ترسم از بين رفته بود و نفرت از او به من شهامت مي داد . با خشم فرياد زدم : هرزه ، ولگرد آشغال ... تو و آبرو ؟ تنها چيزي كه از آن بويي نبرده اي غيرت و مردانگي ست ... نگذاشت حرفم تمام شود و با پشت دست به طرف دهانم نشانه رفت با اينكه ضربه اش آرام بود آما شوري خون را در دهانم احساس كردم ....
|+| نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:26 |
دوستت دارم !!!

|+| نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:48 |
شب بي ستاره

             

ديگه من هيچي ندارم كه نثار تو كنم ... تا فداي چشماي مثل بهار تو كنم

مي درخشي مثل يك تيكه جواهر توي جمع ...من مي ترسم عاقبت يك روز قمارت بكنم

من مثل شبهاي بي ستاره سرد و خالي ام ... خب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم

تو مثل قصه پر از خاطره هستي نمي خوام ... منه بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم

تو كه بي قرار ديدن شب و ستاره اي ... واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم

مثل دريا بي قراري نمي توني بموني ... من چرا مثل يك بركه موندگارت بكنم

|+| نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:13 |
افسانه!!
 

 

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم

غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی

بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابیست فریبنده و سوزان

دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي

بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم

گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث

کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم

از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم

شعله شو يكسره آبم كن و بگذار بميرم ...

 

|+| نوشته شده توسط يكتا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:13 |
خشت اول

 

 

        پرواز را به خاطر بپسپار ، پرنده مردني است ...          

|+| نوشته شده توسط يكتا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:25 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ