تبليغاتX
سلامي چو بوي خوش آشنايي
سلامي چو بوي خوش آشنايي
بودن يا نبودن مسئله اين است ...
امانت عشق
 
.....از چيزي كه مي شنيدم حيرت كرده بودم . او ... آبرو ؟ نحستين بار در عمرم سيلي به اين محكمي مي خوردم . البته در مقابل حماقتي كه در ازدواج با او انجام داده بودم اين سيلي چيز زيادي نبود . با همان يك سيلي ترسم از بين رفته بود و نفرت از او به من شهامت مي داد . با خشم فرياد زدم : هرزه ، ولگرد آشغال ... تو و آبرو ؟ تنها چيزي كه از آن بويي نبرده اي غيرت و مردانگي ست ... نگذاشت حرفم تمام شود و با پشت دست به طرف دهانم نشانه رفت با اينكه ضربه اش آرام بود آما شوري خون را در دهانم احساس كردم ....
|+| نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:26 |
دوستت دارم !!!

|+| نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:48 |
افسانه!!
 

 

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم

غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی

بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابیست فریبنده و سوزان

دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي

بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم

گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث

کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم

از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم

شعله شو يكسره آبم كن و بگذار بميرم ...

 

|+| نوشته شده توسط يكتا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:13 |
خشت اول
 

 

 

 

        پرواز را به خاطر بپسپار ، پرنده مردني است ...          

|+| نوشته شده توسط يكتا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:25 |
زير سايه بخت

                   

 

|+| نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:41 |
دفتر خاطره ها

                    

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست... يک نفر همسفر سختي هاست ... 

|+| نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:37 |
فردا!!!

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر ازخودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگیهایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ...

|+| نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:12 |
اینم محسن پسر گل خودم ...

 

 

|+| نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:6 |
كلام اول

 

وقتي پا به اين دنيا گذاشتم والدينم نامم رو فريده گذاشتند . فريده يك نام مصريه به معني . يكتا ، يگانه ، بي مانند ، گوهر نفيس . از همون بچگي مي دونستم يك روز  بايد كار مهمي رو انجام بدم  و يكي از روزهاي خوب سال هفتاد و نه بلاخره اون روز بزرگ رسيد . امانت عشق ( اولين كتابم ) اولين نوشته من نبود اما پلي بود به سوي رسيدن به يك نياز بزرگ روحي . اگه يك بار ديگه به دنيا بيام دوست دارم بازم بنويسم و جز اين عشق چيز ديگه اي نمي خوام

|+| نوشته شده توسط يكتا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:45 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ