
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم
گر چه عشق تو سرابیست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بمیرم
زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي
بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم
پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم
گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم
خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم
تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم
از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم
اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم
شعله شو يكسره آبم كن و بگذار بميرم ...
پرواز را به خاطر بپسپار ، پرنده مردني است ...

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست... يک نفر همسفر سختي هاست ...

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر ازخودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگیهایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ...

وقتي پا به اين دنيا گذاشتم والدينم نامم رو فريده گذاشتند . فريده يك نام مصريه به معني . يكتا ، يگانه ، بي مانند ، گوهر نفيس . از همون بچگي مي دونستم يك روز بايد كار مهمي رو انجام بدم و يكي از روزهاي خوب سال هفتاد و نه بلاخره اون روز بزرگ رسيد . امانت عشق ( اولين كتابم ) اولين نوشته من نبود اما پلي بود به سوي رسيدن به يك نياز بزرگ روحي . اگه يك بار ديگه به دنيا بيام دوست دارم بازم بنويسم و جز اين عشق چيز ديگه اي نمي خوام



