
سادگي مرا ببخش كه خويش را تو خوانده ام * براي برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگي مرا ببخش كه دلخوش از تو بوده ام * تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه كن چرا كه جز نياز تو * هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به كوتاهي خواب، خواب مرا سايه شدي * به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوي فرياد مرا سكوت دعوت تو بود * ولي من اين سكوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامي براي من نساز * از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند ببخششت * چرا كه من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهكار هر كه بود كيفر آن مال من است * به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام ....

همه ما وارثيم ، وارث عذاب عشق
سهم اون كس بيشتره كه ميشه خراب عشق
سوختن و فرياد زدن اينه رمز و راز عشق
وقت از خود مردنه لحظه آغاز عشق



