سلامي چو بوي خوش آشنايي
بودن يا نبودن مسئله اين است ...
شب بي ستاره
ديگه من هيچي ندارم كه نثار تو كنم ... تا فداي چشماي مثل بهار تو كنم
مي درخشي مثل يك تيكه جواهر توي جمع ...من مي ترسم عاقبت يك روز قمارت بكنم
من مثل شبهاي بي ستاره سرد و خالي ام ... خب مي ترسم جاق غصه رو يار تو كنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستي نمي خوام ... منه بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم
تو كه بي قرار ديدن شب و ستاره اي ... واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم
مثل دريا بي قراري نمي توني بموني ... من چرا مثل يك بركه موندگارت بكنم
|+| نوشته شده توسط يكتا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 22:11 |


