تبليغاتX
سلامي چو بوي خوش آشنايي
سلامي چو بوي خوش آشنايي
بودن يا نبودن مسئله اين است ...
امانت عشق
 
.....از چيزي كه مي شنيدم حيرت كرده بودم . او ... آبرو ؟ نحستين بار در عمرم سيلي به اين محكمي مي خوردم . البته در مقابل حماقتي كه در ازدواج با او انجام داده بودم اين سيلي چيز زيادي نبود . با همان يك سيلي ترسم از بين رفته بود و نفرت از او به من شهامت مي داد . با خشم فرياد زدم : هرزه ، ولگرد آشغال ... تو و آبرو ؟ تنها چيزي كه از آن بويي نبرده اي غيرت و مردانگي ست ... نگذاشت حرفم تمام شود و با پشت دست به طرف دهانم نشانه رفت با اينكه ضربه اش آرام بود آما شوري خون را در دهانم احساس كردم ....
|+| نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:26 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ