تبليغاتX
سلامي چو بوي خوش آشنايي
سلامي چو بوي خوش آشنايي
بودن يا نبودن مسئله اين است ...
بوسه تقدير

سادگي مرا ببخش كه خويش را تو خوانده ام  * براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش كه دلخوش از تو بوده ام * تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه كن چرا كه جز نياز تو *  هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام 

اگر به كوتاهي خواب، خواب مرا سايه شدي * به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مرا سكوت دعوت تو بود  *  ولي من اين سكوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز  *  از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند ببخششت  * چرا كه من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهكار هر كه بود كيفر آن مال من است * به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام ....

|+| نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 22:32 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ